غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
602
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جانب كابل رسيده بعرض رسانيد كه ميرزا قيدو عنقريب بسعادت بساط بوس مشرف ميگردد و در آن اثنا امير شيخ لقمان برلاس جهة تحصيل اموالى كه هزاره تقبل نموده بودند ميان ايشان رفت و بعد از چند روز خبر رسيد كه آنجماعت در اداء مال اهمال مينمايند و امير محمد صوفى ترخان و امير موسىكا و اميرتوز بموجب فرمان واجب الاذعان بر سر هزاره تاخته و مهم ايشان را بر حسب دلخواه ساخته بتاريخ بيستم ذيقعده با كرايم غنايم بازآمدند و در اوائل فصل بهار خاقان رفيع مكان مانند خسرو ثوابت و سيار عازم بيت الشرف خويش گشته برادر ميرزا قيدو ميرزا سنجر و امير يادگار شاه ارلات و امير عليكه و امير فيروز شاه را در آن ديار بازداشت و فرمود كه هرگاه قيدو بيايد او را بهراة آورند والامردمش را تاخته و او را پيدا ساخته بدرگاه عالمپناه رسانند و در منتصف ذيحجه كه فضاى دشت و كوهسار از سبزه و لاله غيرتافزاى بساط يسيط گردون بود رايات ظفر آيات بجانب دار السلطنة هراة در حركت آمد بيت ايام بكام و اختران فرمان بر * افلاك نهاده بر خط فرمان سر و موكب همايون معزز و محترم در دوم شهر محرم مستقر سرير سلطنت را بيمن مقدم مكرم رشك گلستان ارم گردانيد و در اوائل ربيع اول سنهء احدى و عشرين و ثمانمائه بمسامع عليه رسيد كه ميرزا سعد وقاص كه قم را گذاشته پيش امير قرا يوسف رفته بود از عالم حلت نمود درين اثنا امرا از جانب قندهار بازآمده ميرزا قيدو را همراه آوردند و منظور نظر التفات شد و متعاقب آنحال خبر متواتر گشت كه شاهان بدخشان لواء عصيان و طغيان برافراشتهاند و خيال استقلال بر الوح خاطر نگاشته خاقان سعيد امير شيخ لقمان و امير ابراهيم و امير محمد صوفى ترخان و امير فيروز شاه و امير حمزه را فرمود كه سپاه قندز و بقلان و ارهنك و سالى سراى را جمع آورده در ظل رايت شاهزاده مظفرلوا سيورغتمش ميرزا متوجه بدخشان شوند و چون شاهزاده به منزل كشم فرود آمد و شمامهء اينخبر بمشام بدخشانيان رسيد پسر شاه بهاء الدين كه والى آن سرزمين بود حضرت ولايت شعار خواجه تاج الدين حسن عطار را بدرگاه شهريار عالى مقدار فرستاد و اظهار اطاعت و انقياد نموده باج و خراج قبول كرد و آنحضرت شفاعت خواجه حسن را بحسن قبول تلقى فرموده رقم عفو بر جرايد جرايم شاهان كشيد و شاهزاده و امرا بازگشته حكومت بدخشان بر شاهان قرار يافت و در ماه رجب سال مذكور ميرزا قيدو حقوق تربيت و رعايت خاقانى را نابوده انگاشته با جمعى از اهل فتنه نيم شبى روى بجانب قندهار نهاد و ميرزا بايسنقر با زمرهء از شيران بيشهء تهور بتكامشى روان شده در قريهء سبز بميرزا قيدو رسيد و او را گرفته و مقيد گردانيده بدرگاه عالمپناه رسانيد و حسب الحكم در حصار اختيار الدين محبوس و بى اختيار ساخت آنگاه پادشاه عاليجاه تمامت مملكت قندهار و كابل و غزنين را بميرزا سيورغتمش داد و گوش هوش او را بدرر مواعظ و نصايح گران بارگردانيده بدانجا فرستاد و در اوائل شعبان همين سال خاقان ستوده خصال احرام طواف مرقد عطر ساو مشهد جنت آساء امام الجن و الانس ابى الحسن على ابن موسى الرضا سلام اللّه عليهما بسته